يک پزشک سوئيسي به نام « ژوهانس هوفر » در مقاله اي که براي توصيف حالات روحي – روانی دو بيمار برای اولین بار اين واژه را آفرید و به کار برد.
يکي از بيماران دکتر هوفر، دانشجويي از شهر از شهر « برن » بود که به « بازل » آمده بود و بيمار ديگر اين پزشک يک پیشخدمت بود. هر دوي اينان پس از بازگشت نزد خانواده های شان بهبودی کامل پیدا کردند. شاید بنا بر دسته بندی نوین روانپزشکي امروز، بتوان مشکل اين بيماران را « اختلال سازگاری ( انطباقي ) » برشمرد.
نوستالژی ( Nostalgia )، که در بعضی شخصیت های افسرده – منتقد ( دپرسیو ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، سرسخت – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و … دیده می شود.

نوستالژي – درد بازگشت –يک احساس دروني تلخ و شيرين به اشيا ، اشخاص و بطور کلی گذشته است. البته می توان آن را گونه ای از دلتنگي که برخاسته از دوري طولاني از زادگاه است هم تعريف کرد.
به حالت عمومی تر دلتنگی برای روزگاران کهن تر کودکی و نوجوانی است.

گرچه نوستالژي نخست واژه ای پزشکي بود، اما به زودي مورد توجه فيلسوفان ، ادیبان و هنرمندان قرار گرفت. هالر مقاله اي درباره ی نوستالژی در دانشنامه ی دیبرات نوشت. روسو شرح داد که چگونه يک ملودي مي تواند به گونه ای همه گير برانگيزاننده ی ميل شديد بازگشت و نوستالژي شود. کانت بیان داشت که نوستالژي يک بيماري ناشي از تبعيد نيست ، بلکه فقر مسبب آن است و دارايي و موفقيت هاي اجتماعي مي تواند آن را از بين ببرد

با گذشت پنجاه سال، واژه ی نوستالژي از متون پزشکي ناپديد شد و ديگر براي توصيف اختلالات روحی – روانی بيماران به کار برده نشد. درست در همين هنگام واژه ی نوستالژی آهسته اما پیوسته گام به دنياي ادبيات گذاشت. نوستالژي در ادبيات ، دیگر يک بيماري نبود، بلکه گونه ای جوشش و لبریز شدن احساسات رمانتيک در رابطه با « اندوه دير زاده شدن » بود. در زبان ادبي دوره ی رمانتيک در فرانسه، نوستالژی در آثار هوگو، بالزاک و بودلر پیدا و پنهان پیش چشم و ذهن می نشیند. هوگو به آن به مثابه ی « درد سوزان دوري از وطن » می نگرد. بودلر آن را برابر با « اشتياق براي چيزهاي از دست رفته » برمی شمرد و سارتر آن را « در حسرت يا اشتياق هيچ بودن » می داند. در آغاز سده ی بيستم نوستالژي از يک سو ، معناي « بي وطني جغرافيايي آدمی » پیدا می کند. مارسل پروست در رمان « در جستجوي زمان از دست رفته » شرح می دهد که چگونه قهرمان داستانش پس از نوشيدن چاي و نوشيدني ، به ياد گذشته و دوران کودکي خوش ، شیرین و دوست داشتنی اش مي افتد که در ان يک کودک خوشبخت بود و نه يک مرد بزرگسال بي زار از دنيا ! شواهد نوستالژي برانگيخته شده از منظره ها، طعم ها و بوهاي يادآورکننده کودکي را فراوان می توان در رمان ها و خودنوشت های نويسندگان گوناگون پیدا کرد. لرد بايرون درباره ی نوستالژی چنین می نویسد: « اوقات خوش گذشته؛ همه ی اوقاتي که قديمي شوند، خوب هستند ! » آلبر کامو هم دیدگاهی این گونه دارد : « کساني که براي اوقات خوش گذشته، مويه مي کنند، به چيزهايي که دوست دارند دست يابند ، اشاره مي کنند و نمي توانند احساس بدبختي شان را تسکين دهند و یا خاموش سازند. »

نوستالژی مداری یا مجموعه داری، هیچ یک به خودی خود، به تنهایی یک اختلال روانپزشکی برشمرده نمی شوند؛ اما آن هنگام که نمایی شگفت انگیز پیدا کنند، کارکردهای پیشه ای یا تحصیلی یا روابط بین فردی و یا زناشویی فرد را آشکارا به چالش و کشمکش کشند و دچار کاستی سازند، و یا رنج و عذاب و سختی و دشواری برای فرد و خانواده پدید آورند، می توانند در چارچوب اختلالات روانپزشکی نشانده شوند. در چنین ایستارهایی می بایست این اختلال را همانند اختلالاتی چون اختلال سازگاری ( تطبیق )، اختلال شخصیت افسرده – منتقد ( دپرسیو )، اختلال کژخلقی ( دیس تایمیا )، اختلال افسردگی دوره ای مزمن، اختلال افسردگی اندک ( مینور ) و حتا شاید گهگاه اختلال اسکیزوفرنی ساده ی تباه کننده، با سود جستن از روان درمانی های تحلیلی یا شناختی – رفتاری، داروهای افسردگی و روانپریشی ستیز و گونه هایی از درمان های خودیاورانه مهار و درمان کرد. چرا که بسنده کردن به زندگی مجازی رویایی در روزگار گذشته، می تواند آدمیان را از اکنون و آینده باز دارد و فرصت رشد و پیشرفت را برای ماه ها، سال ها و حتا دهه ها از ایشان باز ستاند.

دیدگاه کانت پس از تماشای فیلم « فانی و آلکساندر » برگمان دگرگون نمی شد؟ يک سده پس از انتشار مقاله ی « دکتر هوفر »، بين سال هاي 1789 تا 1815، شمار مهاجران و سربازان دور از وطن و بيماراني که در ان هنگام برای شان « بيماري نوستالژي » تشخيص داده شده بود ، چند برابر شد. اما در اين زمان پزشکان و به ویژه پزشکان ارتش ، به آزمودگی باليني بيشتري دست پيدا کرده بوند. آن ها بنا بر تجربه ، آموخته بودند که چگونه اين اختلال را تشخيص دهند و آن را با رواندرماني مهار کنند. در آن هنگام ، چنین می اندیشیدند که سود جستن از دارو سودمندی برای « بیماری نوستالژی » ندارد. « دکتر بارون پرسي »، در مقاله ای در این باره نوشته است : « درمان بيماري نوستالژی بايد روحي – روانی و نه دارويي باشد ». پس از سال 1830، شیوه و کارکرد تشخیصی و درمانی پزشکان تفاوت بسيار یافت. آن ها براي تشخيص و درمان بيماري ها از آسيب شناسي و کشف ميکروارگانيسم هاي پدید آورنده ی بيماري ها سود می جستند. اما بی گمان نه کالبدشکافی پس از مرگ، نه ميکروسکوپ و نه هیچ ابزار پاراکلینیکی دیگری نمي توانست کمکي به تشخيص و درمان بيماري افرادی کند که « وسواس فکري » ژرف و سترگی براي بازگشت به رخدادهای گذشته و زادگاه داشتند.