راز فال ورق

راز فال ورق

داستان رمان در مورد پدر و پسری – هانس توماس – است که سال ها پیش مادر پسر – ماما – آنها را ترک کرده و دیگر خبری از او ندارند تا یک روز در یک مجله ی مُد، خبری از او پیدا می کنند. پدر و پسر روانه یک سفر زمینی در طول اروپا با ماشین شان می شوند تا ماما را پیدا کنند و به خانه بیاورند. در طول سفر هانس توماس به یک کوتوله برخورد میکند و یک ذره بین از او دریافت می کند و کمی بعد در یک نانوایی کلوچه هایی به او داده می شود که درون یکی از کلوچه ها کتابی کوچک پیدا می کند و روایت اصلی داستان از اینجا شروع می شود… هانس توماس با ذره بینش شروع به خواندن کتاب کلوچه ای می کند که چگونه ملوانی بازمانده از یک کشتی به یک جزیره نجات پیدا میکند یک جزیره عجیب و جادویی و او در آنجا تنهاست و سال ها آنجا فقط با ورق ها تنها بود و به ورق ها شخصیت داد تا یک روز آنها وجود پیدا کردند همه ورق ها و آخر از همه ژوکر – جوکر – وجودیت پیدا کرد و…